نماز صبح

ان ناشئه اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا

نماز صبح

ان ناشئه اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا

همیشه بخشنده!


در دعای ابوحمزه میشنویم از خودمان و از خدای مان! من کسی هستم که وقتی خدایم از من چیزی میطلبد بخل میورزم با آنکه هرچه دارم او بمن داده است اما او همه وقت پاسخ مرا میدهد:الحمدل...الذی اساله فیعطینی و ان کنت بخیلا حین یستقرضنی! پس چقدر باید شاکرش باشم! و چقدر باید احساس رضایت کنم از اینکه چنین خدایی دارم! وبازهم خدایی دارم که همه وقت بمن جواب میدهد در حالیکه اطمینان دارم اگر بسراغ غیر او میرفتم جوابی نمیشنیدم...خدایی که همه وقت باو "امید" دارم  در حالیکه به هیچ کس غیر او تا این حد اطمینان ندارم....وااآای چه خدای دوست داشتنی دارم! و چقدر با او راحتم چون نیاز بواسطه ای هم ندارم.هروقت که دلم خواست بااو خلوت میکنم و نجوی میکنم:الحمد ل..الذی انادیه کلما شیت لحاجتی و اخلو به ...بغیرشفیع...براستی با چنین خدایی چرا من امیدوار و شاکر و راضی نباشم؟ با چنین همدمی چگونه آرام نباشم؟ وبا چنین مونسی چرا افسرده باشم؟! برمیخیزم و دراین سحر زیبا از او شوق بیشتر...امید فراوانتر...شکر بیشتر ..رضایت عمیق تر..و آرامشی پایدارتر طلب میکنم ....

"بی دلی" در همه ایام خدا بااو بود

او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد!

@namazesobh

بک عرفتک!£


چه آغاز زیبایی دارد دعای ابوحمزه ثمالی! و چه طلوع دل انگیزی دارد ماه رمضان با این دعا! و چه فضای بانشاطی است در این ماه بااین همه نعمت! نمیشود باور کرد که نفس کشیدن ما در این ماه تسبیح است و خواب ما عبادت! بالاتر از این نعمتها چیست؟!

و از خدا میخواهیم که به مقتضای همین دعا که میفرماید " بک عرفتک" حاصل روزه داری این ماه این باشد که در معرفت ما به حضرت دوست قدمی پیش رویم که اگر او بخواهد نه یک قدم بلکه قدم ها و گام هایی مارا بجلو خواهد برد....خدایا میدانم بنده قابلی نیستم ولی تشویقها و ترغیبهای تو دراین ماه مرا امیدوار و راغب کرده است که دستم را میگیری و به حریمت راه میدهی...در اندرونم شوق خلوت باتو و مناجات باتو شعله ور شده است...و میدانم که همه اینها لطف خود توست...بک عرفتک...خودت مرا با خودت آشنا کرده ای و بازهم بیشتر آشنایم میکنی...خودم را به خودت میسپارم که جز خودت کسی و چیزی را نمیشناسم! و از عمق جان زمزمه میکنم: بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ماانت....

دلی کز معرفت نور و صفا دید

زهر چیزی که دید اول"خدا" دید!

@namazesobh

ظهور بی چارگی!


گاه حالاتی در زندگی برای آدمی پیدا میشود که بسیار ارزشمند است اما آدمیان قدر و ارزش آنرا نمیدانند.یکی از این حالات زمانی است که آدمی همه درهای عادی را بروی خودش بسته میبیند و احساس میکند که هیچ کسی را در این دنیا ندارد و دستش از همه کس و همه چیز کوتاه شده است! چنین شرایطی ظاهرا و برای کسانی که در ظاهر دنیا سیر میکنند حالت نامطلوبی است و حال آنکه در نگاه اهل دل بسیار حالت باارزشی است و ظهور یکی از حقایق دنیاست که در روز قیامت بر همگان مکشوف میشود و آن "بی چارگی مطلق" آدمی است! خداوند در آیه ۹ سوره طارق میفرماید: یوم تبلی السرایر فماله من قوه و لاناصر...روز قیامت اسرار عالم آشکار میشود و معلوم میشود که هیچ کس نه قدرتی دارد و نه یاوری! .. و این یکی از مهمترین حقایق عالم است .پس اگر کسی چنین حالتی را احساس کرد گویا چشمش به یکی از حقایقی که در قیامت برهمگان مکشوف میشود، در همین دنیا باز شده است! و چه نعمتی بالاتر از این! در حقیقت کسانی که در دنیا احساس قدرتی دارند و برای خودشان یاور و مددکاری تصور میکنند آنها در اشتباه و تاریکی اند!هرچند خود خبر ندارند.

خلیل آسا برو حق را طلب کن

شبی را روز و روزی را به شب کن

بگردان زین همه ای راهرو روی

همیشه " لا احب الآفلین " گوی !

@namazesobh

فقط تلاش!


یکی از نتایج اندیشه توحیدی آن است که در همه حال نتیجه تلاش را به تدبیرالهی وامیگذارد و بهمین جهت ،هیچگاه نگرانی برای او باقی نمیماند آنچه برای  موحد اهمیت دارد  تلاش  و مجاهدت خالصانه است و میدانیم که نگرانیها بیشتر مربوط به نتابج است.نتایجی که ما با علم ناقص خود میطلبیم و چه بسا که آن نتایج بمصلحت ما نیز نباشد.رضایت به داده های الهی در همینجا معنا پیدا میکند! و گرنه رضایت به آنچه خوشایند خود ما نیز بوده است که کاری ندارد! بنابراین برای کسی که بخدای حکیم ایمان دارد و میداند که بدون اذن او هیچ برگی از درختی برزمین نمیافتد ،هیچ شرایط و نتایجی ناخوشایند نیست.او اساسا به هر آنچه از ناحیه خالقش میرسد رضایت دارد و میداند که همه امور در ید قدرت اوست و همه وقایع در مقابل نگاه نافذ او قرار دارد.و اینجاست که در همه حال آرامش باطنی او برهم نمیریزد.

رضابه داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشاده است!

@namazesobh

خلوص در محبت!


در قرآن میخوانیم که مومن ،عشق بخداوند دارد.الذین آمنوااشد حبال...اما شاید به اثر این حالت تابحال توجه نکرده باشیم.محبت خالصانه چه اثری دارد؟ کافی است با چنین صحنه ای یکبار روبرو شده و آنرا تجربه کرده باشیم.وقتی شما به کسی خالصانه و بدون چشمداشت محبت میکنید، این محبت سبب رشد روحی هر دو طرف میشود! و جالب اینجاست که این خاطره هم باقی میماند.رشدو ارتقایی که در اثر مهرورزی خالص  برای طرفین حاصل میشود بی بدیل است! حال وقتی محبت به انسان محدود میتواند اینقدر منشااثر باشد قطعا ارتباط اینچنینی باخدای خالق آثاری غیر قابل توصیف خواهد داشت!بااین تفاوت که در اینجا بدلیل کامل بودن یک طرف ،اثر ارتقاییش مربوط به طرف دیگراست! اما اثر عجیب ومنحصربفردی که این عشق دارد و از هیچ راه دیگری بدست نمیآید این است که عشق بخداوند  به افعال و صفاتش هم تسری می یابد .یعنی مومن به همه آثار و افعال الهی هم عشق میورزد.گویا وجودش یکپارچه عشق و شفقت و مهربانی است . عشقی خالص و بدون چشمداشت! وبراستی اگر چنین حالتی در جامعه ایمانی جریان داشته باشد آیا بهانه ای برای کدورت و دشمنی باقی میماند؟!

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست!

@namazesobh