یکی از برنامه های جذاب در زندگی مسابقات است.معمولا در همه مراکز و برنامه های فرهنگی از این روش برای جذب مخاطبان بهره میگیرند.حقیقت اینست که ما در زندگی خود همواره در حال مسابقه دادن هستیم! هرچند خود ما از آن بی خبریم.شتاب فزاینده دنیای امروز ما در تصاحب مال و مقام و موقعیت و...یکی از آن مسابقه هاست و اتفاقا از آن نوع مسابقاتی است که بسیار چشم ما را خیره میسازد.شاید در زندگیهای گذشته بدلیل سادگی بیشتر و جاذبه های کمتر رسانه ای چنین مسابقاتی کمرنگ تر بود اما امروزه بواسطه تنوع تبلیغات امکان فریب هم بسیار افزایش یافته است.وقرآن چه زیبا براین حقیقت بارها انگشت گذاشته است که متاع زندگی دنیا غرور و فریبی بیش نیست.ازجمله در آیات ۲۱و۲۲ سوره حدید است که پس از بیان حقیقت دنیا و فریبکار بودن آن به مسابقه حقیقی اشاره کرده و انسانها را بسوی آن فرامیخواند: سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها کعرض السماء والارض! اگر قرار باشد در مسابقه ای شرکت کنیم آن مسابقه باید سبقت گرفتن در جلب مغفرت الهی و تصاحب بهشتش باشد که به پهنای همه آسمان و زمین است! نه تصاحب گوشه ای از دنیای کوچک و حقیر! آری هرچه هست زیر سر همین فریبندگی دنیاست .
کاش اندکی تامل میکردیم!
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزارداماد است!
@namazesobh
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای کسانی که بیشترین تاثیر را بر اطرافیان و جامعه خود گذاشته اند رابتوان این دانست که در پی اصلاح"خود"شان بوده اند و لاغیر! والبته این اصلاح خود به اصلاح غیر هم منجر شده است ،آنهم اصلاحی بنیادی واساسی! در حالیکه کسانی که مدعی اصلاح غیر بوده اند هم در این جهت توفیقی نیافته اند وهم از "خود" باز مانده اند! لذا یکی از تعالیم مهم همه مکاتب تربیتی این است که "خود"ت را جستجو کن و خودت را دریاب. خداوند در آیه ۱۰۵ سوره مایده میفرماید: یاایهاالذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذااهتدیتم یعنی ای مومنان، مراقب خودتان باشید زیرا گمراهی دیگران به شماآسیبی نمیرساند وقتی خودتان هدایت یافته باشید.معمولا یکی از اشکالاتی که بلافاصله به این مطلب وارد میسازند اینستکه پس اصلاح جامعه چه میشود؟ و حال آنکه یکی از موثرترین راههای اصلاح جامعه نیز دقیقا همین اصلاح خود است چرا که افراد بیشترین تاثیر را از عمل دیگران میگیرند و نه تنها سخن آنان! بنابراین اگر کسی در اصلاح خودش موفق باشد بیشترین اثر را بر دیگران نیز خواهد گذاشت! و اما نکته مهمتر اینست که وقتی در جستجوی خودت باشی از بسیاری آفات خطرناک که معمولا از پرداختن بدیگران و جستجوی در امور آنان نشات میگیرد نیز مصون میمانی.اموری مانند سوءظن بدیگران و قضاوت نابجا در مورد آنان که گاه حتی ممکن است به غیبت و تهمت و ...منجر شود معمولا حاصل توجه به دیگران است.پس بیایید تا فرصتی باقی است خود را دریابیم که فردا دیر است!
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعدازاین میزان "خود" شو تاشوی موزون خویش!
@namazesobh
همیشه آخرین لحظات تفاوت دارند. تفاوتشان هم در اینست که بارفتنشان تازه متوجه حضورشان میشوی! جداشدن از این لحظات آنوقت دشوارتر میشود که بدانی لحظاتی قیمتی و نابند! در چنین شرایطی این جدایی سخت تر است.وداع با ماه رمضان اینچنین است.بی جهت نیست که امام سجاد ع آنچنان با حسرت واندوه با این ماه وداع میکند.چقدر توصیف حضرت در این دعا جانسوز است.یک یک خصلتهای ماه را یادمیآورد و بر جداشدن از آنها اشک میریزد! و این نشانه معرفت بلند اوست.قدر دانستن با معرفت ارتباط مستقیم دارد.برای ما که از این ماه چیزی جز گرسنگی و تشنگی ظاهری نصیبی نداریم چنان وداعی هم جایی نخواهد داشت.اما یک نکته فقط هست که خود حضرت هم در این دعا بدان تصریح دارد و آن توجه دادن به لطف و کرم و رحمت حضرت حق است.و این تنها سرمایه ما در همه حال است.اگر توفیقی یار میشود از اوست و اگر هم بی نصیب از آن هستی باز چشم امیدت باوست.هرچه هست اوست...و توجه به این فقر و نیاز خود سرمایه ای است! (یاایهاالناس انتم الفقرا الی ا ..وا...هوالغنی الحمید) لذاست که در مقابل او جز توکل چیز دیگر بی معناست!
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صدهنر دارد توکل بایدش
@namazesobh
زندگی پر است از حوادث ریز و درشت،تلخ و شیرین که میتواند هریک از این حوادث مارا تحت تاثیر خود قرار داده و بخود درگیر کند.اما نکته اینجاست که ما برای توقف در این حوادث نیامده ایم بلکه دقیقا برای "عبور" از آنها آمده ایم! و هر چقدر معرفت ما به این حقیقت بیشتر باشد توان ما در این عبور نیز بیشتر خواهد بود.اینکه میبینیم اولیای الهی دنیا و مافیها را چندان بحساب نمیآورند بهمین دلیل است که تمرکز آنها بر امر دیگری است که دنیا هم در همان راستا برایشان تعریف میشود.دنیا ابزار عبور است.عبور از مبادی غم و دلهره و اندوه و ورود به ساحت زیبایی و نشاط و شادی! و البته که این عبور محتاج معرفت است! معرفتی که بی تردید در پایان راه برای همه حاصل میشود و میفهمند که هیچ چیزی در دنیا ارزش اندوه و غم و..را نداشت اما در وقتش نتوانسته اند از کنار آن عبور کنند.وقتی در روایات میخوانیم که "با کسی که باتو بدی کرده خوبی کن و با کسی که با تو قطع ارتباط کرده ارتباط برقرار کن و..." در حقیقت میخواهد بما "عبور" کردن از مبادی درد و رنج در دنیا را بیاموزد.میحواهد بما بگوید که در کنار گل ها همیشه خارهایی است که تو کافی است آنها را ندیده بگیری.در این حالت است که میتوانی از مصاحبت با گل بهره مند شوی.اما اگر وقت و فکر و توان خودت را صرف درگیری با خارها کنی فرصت را از دست داده ای.تو باید بیشتر اهل" کنش" آنهم کنش های مثبت باشی و سعی کنی که کمتر دچار "واکنش" آنهم واکنشهای منفی شوی! تنها در چنین حالتی میتوانی بسلامت و کامیابی از کنار همه خارها عبور کنی!
زخار چون و چرا این زمان چو درگذری
به باغ جنت وصلش چرا توانی کرد.
@namazesobh
آخرین روز خردادیادآور یکی از قله هاست.اما این قله یک تفاوت عمده دارد.او در حالی که از قله های متداول بود و براحتی میتوانست به شخصیتی مشهور و بزرگ تبدیل شود بیکباره به همه این عوامل شهرت پشت پازد! و شرایط خودش را از اوج برتریهای ظاهری به حضیض برخورداریهای ظاهری تغییر داد! و این تفاوت عمده ای است که او را از دیگر قله ها جدا میسازد.اگر دیگران در برخورداری هاست که معروف میشوند اما هنر مختص او رهایی از این برخورداری هاست.او شادی ناشی از رهایی را بدست میآورد و اگر نبود این شادی چگونه میتوانست از دل بهترین دانشگاههای دنیا و بهترین موقعیتهای تحصیل و ...بیکباره به مرکز بچه های محروم و گمنام ترین مکانها برود و باعشق به کار با بچه های محروم و ستمدیده مشغول شود! و این براستی قدرت عجیبی است.از آن قدرتها که برای دیگران شکل قصه پیدا میکنند! و خوشوقتی مااینست که چنین اسطوره هایی در میان مابوده اند....آری شهید چمران که براستی در خیلی از ابعاد الگو بود اما در این جهت خصایص منحصربفردی داشت...او یکی از قهرمانان "شادی در رهایی" است.او به هیچ چیز وابستگی نشان نداد.موقعیتهایی که دیگران برای رسیدن بآن حاضرند وارد دادو ستد شوند اما برای او جذابیتی ندارد...و این میسر نیست مگر با توفیقی الهی ...واین شادی همان حیات است که محصول دولت "عشق" است...
گریه بدم خنده شدم، مرده بدم زنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
@namazesobh