هوالمحبوب
نمیشود نامش را خاطره گذاشت!
خاطره برایش کم است
زیرا تنها ذهن تورا درگیر نکرده..که همه وجودت در تسخیر اوست!
چنان که خودش هم چنین بود همه وجودت را مشغول بخود کرده بود..
و چه قشنگ است زمانی که با همه وجود رو بسویش میکنی!
واین همان لحظاتی است که میتوانی عشق را تجربه کنی..
و بفهمی که اکسیر عشق با وجود عاشق چه میکند!
خستگی را از تن میبرد..نشاطی وصف ناپذیر میدهد..شوقی عمیق در تو میافریند..
..............
خدایا سپاسگزارم.. که توفیق دادی این تجربه ها را در زندگیم دریافت کنم.....
...............
بله..این چند روز برای من یاداور خاطرات شیرین سال گذشته بود..
که در چنین روزهایی در سرزمین منا..و قبلش در مشعر و عرفات..بودم..
مدتها بود میخواستم قسمتی از یادداشتهای خودم را در ان مکان شریف در اینجا منتشر کنم...
که تا بحال توفیقی حاصل نشد..
واینک چند سطر از نوشته های ان روزها را تقدیم میکنم....
.......................................
...........................................
پنجم ابان 91
روز عرفه است و من در عرفات..
باورم نمیشود.. این بنده گنهکار و لیاقت درک عرفات در روز عرفه..
خدایا چگونه شکر کنم این نعمت را.
خدایا دلم میخواهد ثانیه ها را نگه دارم..نمیخواهم انها را از دست بدهم
خدایا بسیار شنیده بودم از عرفه ولی شنیدن کی بود مانند دیدن!
دیشب وقتی به چادر رسیدیم با وجود اینکه جند ساعتی معطلی در هتل مکه و در اتوبوس و گم شدن...را گذرانده بودیم..
ولی بمحض ورود به چادر تاریک عرفات ..دلم شکست.....احساس عجیبی داشتم..احساسی که از من در این شب و روز جدا نشده است..شاید این چنین حسی را تا کنون در هیچ مکانی درک نکرده بودم......
خدایا احساس میکنم در اینجا به بنده هایت خیلی عنایات میکنی..
خدایا دستم بگیر!..
خلاصه..بعد از دعایی که در چادر خوانده شد..با یکی از دوستان به جبل الرحمه رفتیم(محل هبوط حضرت ادم..)فضای جالبی بود..اکثر ایرانی ها انجا بودند..حدود 12و نیم برگشتیم و ساعت 1 خوابیدم..
ساعت 3 و نیم صبح پنجشنبه 4 ابان 91 بیدار شدم....نماز صبح را در همین چادر برگزار کردیم..دعای عهد را هم خواندم...
بعد از صبحانه و مراسم برائت .. به چادر برگشتم..
و شروع به خواندن قران کردم....ولی انگار این قران خواندن هم خیلی فرق داشت.. انگاز خداوند دارد با تو صحبت میکند..
آیات عذاب.. آیات رحمت.. وای وای.. چقدر همه چیز میتواند رنگ و بوی دیگری داشته باشد.. چقدر میتوان به اعمال عمق ..بخشید...
خدایا نمیدانم چگونه شکرت کنم با این همه نعمت...
ظهر نماز جماعت در چادر بغلی برگزار شد..و نیت وقوف...
و بعد سفره نهار..با آنکه عدس پلو بود.. ولی بسیار دلچسب بود!..
بعد ازنهار و درازکشی کوتاه!برای رفتن دعا آماده شدم..البته بدلیل صفهای طویل..! از تجدید وضو گذشتم!...
با یکی از دوستان همراه شدیم..و رفتیم دعای عرفه..
که آنجا هم فضای عجیبی بود..مدتی که فقط اشک بود که جاری میشد..
.......بعداز دعا..تجدید وضو و نماز مغرب..
خانمها..را قبل از نماز بسوی مشعر بردند..
و لی ما نماز خواندیم و بعد از نماز هم توسلی به حضرت ابولفضل.. صورت گرفت..و دعای کمیل....
تا اینکه صدا زدند که باید بسوی مشعر حرکت کنیم..
..........................................
...............................................
اولین شاگردی که تیک حاضری را در کلاس مهروانی تان میزند این حقیر است استاد
همین حالا توی بروز شده ها دیدم وبلاگتان را
و چقدر خوشحالم آنلاین کامنت میذارم
سلام
و من هم چقدر شگفت زده شدم از این سرعت شما!
هرچه هست نظر لطف شماست.
که مرا شرمنده میکند..
منم و دلی که جا مانده در عرفاتت ای خدا

منم دل بیقراری که با رفتن از آنجا بیقراراتر شده
منم و دل سامان گرفته ای که با رفتن به جبل الرحمه سروسامان گرفت
منم و یک دنیا خاطره از سرزمین وحی
سلام استاد
از بس ذوق زده اولین حضور شدم یادم رفت سلام کنم
استاد! من معمولا توی کلاسهای عرفانیِ بابا بین شاگرداش شیطونترین شاگردم... یعنی یه خُرده شیطنت برای فضای کلاس بد نیست... هر چند گاهی با چشم غرۀ استاد عزیزدلم رو به رو میشم و هشدار برای بیرون شدن... اما الان اینجا میخوام یه کوچولو شیطنت کنم
استاد شما عدس پلو دوس ندارین؟
باز هم سلام..
ممنونم از محبت شما..
....
و اما قضیه عدس پلو!..نه اتفاقا دوست دارم..
منظورم این بود که بهرحال بدلیل ضعف امکانات در عرفات..غذایش در مقایسه با غذاهایی که تا روز قبل در هتل به حاجی میدن.. ساده است!.. ولی اتفاقا ... بهمین دلیل دلچسب تر هم هست..!
بله.. اونی که همه امور رو دلچسب میکنه.. روح قصه است..
....
ممنونم.. از حضور بی درنگ شما!..
موید باشید
سلام استاد بزرگوار . یادآوری این خاطره های شیرین در این روز مبارک , خود عیدی دیگری ست از جانب حضرت دوست .
عیدتان مبارک . التماس دعا.
سلام استاد خوبین انشاا...؟
اینقدر قشنگ توصیف کردین که آدم حسودیش میشه استاد.پارسال این موقع اینجا هم بودید
ببخشید ولی من بیشتر یاد این افتادکه چه قدر زود گذشته یک سال.استاد بدجوری دلم گرفته با هیچی خوشحال نمیشه شما رو که خدا طلبیده دلتون اونجاس دعا کنین برای بنده حقیر خدا.
همیشه میگن به نام خدایی که در این نزدیکی آره واقعا نزدیکه الان هم بیشتر از قبلا درکش میکنم.
سلام بر شما
خیلی ممنونم از لطف شما
اتفاقا این روزها با خودم میگفتم از شما خبری نیست..که بحمدا..خبرتون اومد!..
دل بندگان خدا جز با خودش اروم نمیشه..
انشاا.. همیشه دلتون خدایی و اروم باشه..
بی دلی در همه ایام خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد!!
سالم و موفق باشید
سلام بزرگوار
باید زودتر برای عرض تبریک نظر می ذاشتم اما امروز فرصت نشد. بهرحال این دهه با عظمت رو به شما تبریک می گم.
امیدوارم بازهم بتونم خاطرات زیبای شما رو بخونم. شاید یک کمی حس می کنم حرفهاتونو ... البته فقط یک کم در حد توان خودم...
فکر می کنم الان بیشتر می فهمم جایی که رفتم ... کجا بود و ...خیلی دلتنگ می شم نه فقط برای خانه خدا بلکه برای خود خدا ... چرا ما آدم ها اینقدر ضعیفیم و نمی تونیم در محضر خدا محرم بمونیم ؟! چرا ؟ چرا؟ از خودم خسته ام ...
وقتی دوستان مومن برام دعا می کنند حس می کنم دعا کردند ... التماس دعا
سلام علیکم
لطف شما پوشیده نیست...
البته فکر میکنم شما عمره رفتین...باز تمتع که عرفات و مشعر و منا و ....رو داره..یه دریای دیگریه..انشاا.. نصیب همه علاقه مندان بشه....
دل تنگی برای خدا خیلی خوبه..باعث میشه ادم بیشتر متوجه درون خودش بشه..و خدا رو در درون خودش ببینه..
ممنونم از لطف شما
التماس دعا
لحظات نابی که هیچ زبانی قادر به وصف کردنشون نیست جز اشک...
فقط من بودم وخدا..
فارغ از تمام آدم ها چه غریبه چه آشنا...
من ورسول مهربانی و او ومن..
....داغی رو تازه کردین که دلو زنده میکنه!
زندگیتان سرشار از این لحظات باد...
چه نعمتی بالاتر از این..
....
سلام چقدر زیبا
خوشبحالتون
پارسال چقدر منتظر بودیم از احساس و خاطره تون از سفرتون بگیر که یک سال تاخیر داشت
امسال برای اولین بار لذت خوندن دعای عرفه رو حس کردم
سال های پیش خیلی دقت نکرده بودم شاید چون معنیش رو نمی خوندم
اما امسال خیلی لذت بردم ... واقعا دعای بی نظری ایه ...
عرفات خیلی جای بی نظیریه ... فکرشو که می کنم امام زمان یه جایی همون جاها داره دعا رو می خونه تموم تنم می لرزه یا اینکه روزی امام حسین داشته اونجا دعای به این زیبایی رو می خونده و خدا رو شکر می کرده
عرفه یعنی خود شناسی .... خدا شناسی
چه معنای بی نظیری .......
سلام بر شما
خیلی ممنونم..از دیدن سیل کامنتهای شما ذوق زده شدم!
فکر نمیکردم قول ادمها یاددیگران اینجور یادشون میمونه!..بله..درسته..و من عذرخواهی میکنم..وقتی تو این عالم کوچولو..یه حرفی که سال قبل زدی ..در ذهن بنده خداش باقی مونده!چطور انتظار داریم اعمال متعدد ما در اون عالم باون بزرگی از مقابل چشمان خدایی که علم مطلقه..مخفی باشه؟....که نیست..ولی او چقدر بزرگه..چقدر باگذشته ..چقدر پرده پوشه....
این نکته یکدفعه بذهنکم رسید..ببخشید
بله ..همینطوره..این دعاها بی نظیره..عجیبه...یا مثلا مناجات خمس عشر امام سجاد..باور کنید ..خیلی عجیبه..خیلی ..ولی افسوس که ما مانوس نیستیم..
..
امسال درس سمینار رو گرفتم (سمینار در روانشناسی) قرار شد هر دانشجویی یه موضوع رو انتخاب کنه و به صورت پاورپوینت ارائش بده
آبان ماه باید ارائه بدم اما هیچ موضوعی به ذهنم نمیرسید
از طرفی نمیدونستم که بیشتر مشکلات روانی جامعه ی ما حول چه محوری می گرده !
افسردگی- اختلالای شخصیتی - مشکلات زندگی .......
اما بعد دعای عرفه حس کردم بیشتر مشکلات ما بخاطر اینه که خودمون رو نمیشناسیم و خدامون رو ...
دوای هر دردی خدا و ایمان و اعتقاد و از همه مهمتر اعتماده به خداست
دنبال موضوعی به نام خدا درمانی بودم
ادمایی که بیشتر به خدا تکیه می کنن توی زندگی رشد بیشتری دارن و مقاومترن
ولی اصلا نتونستم مطلبی بدست بیارم حتی توی فضای مجازی
میگن موضوع جدیدیه! نمیدونم از طرفی هم دلم راضی نمیشه به موضوعات دیگه بچسبم
دلم اون آرامشه ناشی از معنویات رو که زندگی مادی ما کم داره می خواد حس میکنم دلیل بیشتر اینتعارضات اختلالات روحی و اخلاقی و روانی ناشی از ضعف آدمی در شناخت خودش و خداست ...
سلام مجدد
کلی حرف دارم برای این صحبتتون. اولا بهتون تبریک میگم بخاطر اینکه راه درست رو پیدا کردین..دقیقا مشکل همینجاست..دلتون درست میگه که ریشه ..در عدم شناخت خود و خداست..مضمون حدیثه که من عرف نفسه فقد عرف ربه..
اما میدونید چرا میگن موضوع جدیده؟!!
علتش اینه...قصه ما قصه اون ماهیهای داخل اب هست که شنیده بودن مایع حیاتی هست که نامش ابه..بعد کلی تحقیقات کردن که پیداش کنن!!!اخرش هم گفتن موضوع جدیدیه!!!
مشکل اینه که اصلا هر چی داریم از اونه!تنفس ما از این ابه است..ولی دنبالش میگردیم...میدونید ریشه ش کجاست؟ ریشه ش در همون دله..که دل شما راه رو پیدا کرده..والا ما بازبان و ذهن خیلی از خدا حرف میزنیم..ولی این خدا تو دلمون نیست.. لذا انگار نه انگار که خدایی هست.. برای ما کارکردی نداره..کارکرد خدا وقتی معلوم میشه که تو دلمون باشه.. نه که فقط ازش حرف بزنیم....
بهرحال میخواستم بگم که موضوع خیلی خوبیه..دوشماره مجله نقد و نظر به این موضوع پرداخته..تاثیر دین در بهداشت روان...
علی بذکر الله تطمین القلوب
اگاه باشید که بایاد خدا دلها ارام می گردد
من اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا
هر کس از من دوری کن زندگی برایش تنگ وسخت خواهد شد هر چند تمام خزائن عالم از ان او باشد
خیلی دوست دارم موضوعم این باشه اینجوری حس می کنم چیزی که باید می گفتم رو دارم میگم
چقدر ایات خدا روانشناسانه ست
خدا - روانشناس عالم ......
چقدر این علم روانشناسی ما عقب افتاده ...
بله الا بذکر ا.. تطمئن القلوب
جالبه.. قران میگه فقط با یاد خدا.. دل ارام میشه..و از اون طرف من اعرض...هرکسی اعراض کنه دچار مشکلات میشه..
ولی افسوس..
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد..
خدای به این خوبی رو پدران ما به معرفی کردن..
ولی ما دنبال حرفای دیگران میریم..
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد..
چیزی گم است در من...از آرزو فراتر
مانند جانِ شیرین...زآن نیز پُربهاتر
شب و روزتون پر از نور خدا ........
الهی امین
چند وقته پیش با یه خانومی که اتفاقا هم کلاسیم بود بود راجعبه خدا یه بحثی کردیم میگفت :
بنظرت خدا وجود داره ؟
گفتم آره مطمئنم ...
اون گفت مگه خدا معنیش نمیشه : خود آ
یعنی به خود بیا ؟
خدا اون درون ماست اینکه خوب باشیم و خوبی کنیمو خودمون رو بشناسیم !
دقیقا نفهمیدم چی میگه دختر خیلی خوبی هم هست ولی شاید یه تعارضاتی توی ذهنش شکل گرفته بود اما جوابی براش نداشتم فقط گفتم معجزه وجود داره پس خدا هست
چقدر بده آدم تو یه تو مسائلی که بهش اعتقاد داره م بیاره زیاد شده برای من مخصوصا در مقابل برای مثال یه اهل تسنن که سوالاتم رو با سوال جواب داده و در مقبل سوالاتش جوابی نداشتم و الان دنبال جواباش رفتم و فهمیدمش
اینجا هم مشکل اینه که خودش رو درست نشناخته..
اگه ادم خودش رو درست بشناسه محاله خدا رو در درون خودش نبینه
اتفاقا مشکل مال اینه که ما سراغ درون خودمون نمیریم..
همش بیرون از خودمون هستیم..
روح و نفس و جان ما که خود اصلی ماست..کاملا خداییه..
و با همه وجودش داره خدا رو نشون میده..
چرا که انا لله و انا الیه راجعون
ما زبالاییم و بالا میرویم
ما زدریاییم و دریا میرویم
ما ز اینجا و زانجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بی جا میرویم
خوانده ای انا الیه راجعون
تا بدانی تا کجاها میرویم؟!
سلام . خدا قوت . تبریک ایام.
سلام اقا سعید!
ممنون.........
اونی که همه امور رو دلچسب میکنه.. روح قصه است..



چقدر جمله تون قشنگ بود
روح قصه یعنی نگاه خدا
نگاه خدا یعنی مولا و سرورمان امام عصر "عج"
در ضمن عدس پلوی عرفات نوش جونتون حاج آقا
بله..
یه جمله ای یه وقت دکتر دینانی گفتنم که من این مضمون رو از اونجا دارم
گفتن اونی که باعث میشه سخن تازه باشه روحی است که در اون سخن دمیده میشه..چون سخن که یک کالبد بی جانه..برخی خیال میکنناگر عبارات رو عوض کنن..سخن جدید میشه.. در حالیکه اون روح و نفسی که این جملات رو ادا میکنه.. مهمه..و لذا برای جدید شدن کلام باید روح ما تازه بشه...
ممنون از اینکه در ااین روز جمعه فضای اینجا رو با نام مولا امام زمان علیه السلام معطر کردین..
و ممنون از الطاف شما..
سلام ممنون از پیشنهادتون
خیلی مجله خوبی بود
ممنون از پیشنهادتون خیلی کمکم کرد نه تنها برای پاورپوینتم برای خودمم خیلی خوب بود
ممنون ........
سلام علیکم
باین سرعت پیدا کردین؟افرین!
خداروشکر..
متشکر
من هم از جوابای شما ذوق زده میشم
مخصوصا تعبیر ماهی بودن ما
حقیقتا هم همینه
خدایی که اگر نباشه
دیگه امکان ادامه ی زندگی برای ما نیست
و یه جورایی حکم مرگ رو برای ما داره
یه مرگ واقعی ........
واقعا ترسناکه
ممنونم ....
بله..
بی دلی در همه ایام خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد!
............
جدا از حضور شما خرسند شدم...
موفق باشید
الهی حققنی بحقائق اهل القرب
الهی امین
التوحید اسقاط الاضافات
التوحید تصحیح الخیال
التوحید نور یحرق جمیع سیئات الموحدین
اللهم اهدنی بنورک الیک و اقمنی بصدق العبودیه بین یدیک
العشق کامن ککمون النار فی الحجر ان قدحته فاوری و ان ترکته فتواری ...الحمدلله که حضرتعالی موفق شده اید عشق را پاس دارید
عشق دریایی است قعرش ناپدید
ان دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود درکار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبک نصیبا
فقه فلسفه عرفان عشق
در رویکرد فقهی بنده خدا دستورات خدا را از روی کتاب و سنت و به واسطه تعلیم دریافت و به انها عمل می کند هرچند در دل گاهی برایش غیرقابل هضم باشد
در روش فکری و فلسفی بنده خدا می کوشد با تفکر فلسفه فرمان های الهی را دریابد و در نتیجه با توجیه عقلی به انها عمل می کند هرچند گاه مانند داروی تلخ برایش خوشایند نباشد
در رویکرد عرفانی بنده خدا به استانه وجودی معیت با حق نزدیک می شود و در انجا در نفس خود بی واسطه فرمان های الهی را در هر لحظه درمی یابد و به انها تن می دهد بی دغدغه (غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
و در عشق بنده خدا عاشق و دلداده و سرسپرده اش می گردد و فانی در او می شود و به مرتبه ولایت می رسد و وجود و افکار و اعمال او اینه حق است مانند پیامبر و امامان و اولیاء کامل همانند حضرت حافظ که می فرماید : بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
بسیار ممنون..از هدایای ارزشمند شما..
سلام علیکم استاد بزرگوار
خدا قوت
عید تا عید شما مبارک و فرخنده ان شالله
ظاهرا امسال هم با دلتون رفتین به حج
عرفات و مشعر و منا...
سفر دل خیلی ارزش داره
ما رو از دعای خیرتون فراموش نفرمایید
سلام علیکم
ممنون از لطف شما...اسعدا..ایامکم..
چه اشاره جالبی کردین!سفر دل....البته من که فقط حرفش رو زدم..ولی درسته..سفردل خیلی باارزشه..اصلا میشه گفت در سفر جسم هم اگه دل باهات نباشه..بهره عمیقی نداری..و جالب اینجاست که سفر دل نیاز به انتقال جسم نداره!و معناش اینه که میتونی دائم با دلت بری سفر!...اونوقت میشی مصداق کسانی که دائم در نمازند..
چقدر دل آدمی عجیب و شگفت انگیزه!!..واقعا خودش یه معجزه دائمیه!!
خیلی محبت کردین...محتاجیم بدعای خیر دوستان....
سلام استاد
خیلی قبل ها سفرهای زیارتی رو دوست نداشتن برم می گفتم آدم بشم بعد اگه طلبیدن میرم ولی الان نه اینکه آدم شده باشم ولی خیلی دوس دارم برم چون مطمئنم به من و زندگیم و بندگیم کمک خواهد کرد التماس دعا! به وبلاگ جدیدم هم سری بزنید
سلام برشما
خیلی خوش امدید..
همین علاقه شما خیلی مهم است..خیلی از اعمال بواسطه نیت قلبی ادمی برایش نوشته میشود...
این همان سفر دل است..
ممنون از اینکه بخانه خودتان امدید
انشاا..
موید باشید
خیلی مخلصیم حاجی .درعین حالم!!!!
درعین حال!!..ما بیشتر!!
ممنون از مطلبی که در مورد دکتر دینانی فرستاده بودین..
صفای حضور شما!!
سلام
ممنونم از لطف شما...
در مورد سوالی که کردین.. امکانش رو نمیشه رد کرد.. ولی بنظر من ادم نباید ذهنش رو درگیر این امور بکنه..
بهرحال ما اگه اعتقاد به خدا داریم ..معتقدیم که هیچکس نمیتونه ضرری به انسان برسونه..پس نباید نگران بود..
موید باشید
سلام استاد عیدتون مبارک استاد خیلی مطلبتون جالب بود ما که توفیق نداشتیم بریمو حسابی هوایی کردین دعا کنید روزی ما هم بشه التماس دعای مخصوص سایتون مستدام
سلام علیکم
عید شما و همه دوستان مبارک باشه
انشاا..که نصیب همه علاقه مندان بشه...
خیلی لطف کردین...التماس دعا
سلام استاد خوبم...ایام مبارک
بی نظیر بود استاد......!!
بعد از مدتها که از قافله دل عقب مانده بودم، امروز با دلنوشته های شما از نماز دائمی، بوی مهر=بوی عشق....و این بار...توصیف حال و هوای روز عرفه.... انگار خون تازه ای در رگ هایم جاریدن گرفت...
بقول شما:"تنها ذهنم را درگیر نکرده...که همه وجودم در تسخیر اوست..." در تسخیر عظمت وصف نشدنی که شما مثل همیشه زیباترین کلام ها و دلنشین ترین واژه ها را برای توصیفش برگزیدید....پاینده باشید
التماس دعا
سلام برشما...
..و بعداز مدتی دلتنگی حضور..خوشحال شدم..
ازخدای بزرگ میخواهم شما و همه مشتاقان حریمش را از لذت درک حضورش سیراب نماید...
مثل همیشه شرمنده لطف شماشدم....
التماس دعا
با سلام خدمت شما استاد بزرگوار
خیلی زیبا بود و با این دست نوشته ها چشمانم بارانی و دلم هم حال و هوای جایی برای خودشناسی کرده. ولی به قول شما شنیدن کی بود مانند دیدن.لبیک
ان شالله که قسمت همه کسانی که عاشقانه دوست دارند به خانه معبود خویش رود بشود.آمین
ما را در هنگام مناجات با پروردگار از دعای خود فراوش نکنید.
التماس دعا
سلام بر شما
ممنونم از لطف شما...چشم بارانی و دلی که آهنگ کوی یار کرده...خود یکی از بزرگترین الطاف خداست..پس قدرش را بدانید..که محبوب در کنار شماست!!
و مهمترین قدم در خوشناسی هم همین است..که ادمی متوجه دلش بشود..و این مقدمه سیر انفسی است..
انشاا....
دلتان آباد با قطرات باران رحمت الهی باد!
التماس دعا
سلام
...
سه نقطه
...
به دلخواه پرکنید
استاد هر وقت میام اینجا بدجور ذهنم درگیر میشه
بیام یا نیام؟
میام...
ولی شاکی ها ی ذهنم را برای دادخواست به دادگاه شما می فرستم!
سلام..
حتما بیایین..
ولی نه با نقطه چین!!!
اینجوری من چه جور بتونم تشخیص بدم؟!..
منتظرم نقطه چینها پربشه!!
قبلا از لطفتون تشکر میکنم....مویدباشید
این دو بیتی تقدیم شما و مهمان های این سرا:
ای آنکه طلبکار خدائی، به خودآ /
از خود بطلب، کز تو، خدا نیست جدا
اول به خودآ، چون به خودآئی، به خدا /
اقرار نمایی، به خدائی خدا . . .
سلام برشما
خیلی زیباست
ممنونم از هدیه قشنگتان..
مهرتان مستدام
باسلام و خداقوت استاد گرامی
به ذهنم رسید چقدر مناسبت ها باحکمت کنار هم قرار گرفتند ( البته مثل تمام ذرات این عالم و سراسر لحظه های زندگی که بدون حکمت نیست)
عید قربان: یقین و باور، رهایی از اسارت نفس
عید غدیر: اجرای فرمان الهی،ولایت همیشگی تا ظهور
محرم: یقین و باور به اجرای فرمان الهی
نتیجه این بندگی محض این میشه که امام حسین(ع) هرچه ازمال و منال و اهل و عیال داشتند همه رو در راه خدا،دادند. .........."ارباب صدای قدمت می آید"
و چه زیبا گفتند غدیر تاریخی است که ابتدایش مدینه و میانش کربلا و انتهایش ظهور است.
کاش شاگردان خوبی برای آموختن درس های این مکتب باشیم.
استاد دلم برای نماز امام زمان خوابگاه تنگ شده .ما رو فراموش نکنید.
التماس دعای فرج
سلام
از حضور شما خیلی شادمان شدم!
حکمت بر سرتاسر صنع الهی حاکم است اگر نگاه ادمی سالم باشد
چرا که او حکیم است و از حکیم جز این سزاوار نیست.....
و بقول شما کاش ما این لیاقت را بروز دهیم که بهره بگیریم
و بی جهت خود را از فیض این دریای عظیم محروم نسازیم..
...
دلتنگی شمارا درک میکنم...و حتما دعاگویتان هستم..و محتاج دعای خیرتان....
خیلی از محبت شما ممنونم
بر سر آنم که با خیال زندگی کنم
زیرا که زودتر رساند مرا به تو
بر مرکب خیال چون سوار میشوم
میتازم آنقدر که رساند مرا به تو
زین پس ببین که با خیال کجاها سفر کنم
از کعبه تابه کرببلاتا مسیر شام ازشام تا به گوشه دل وخلوت سرای تو
خوش امدید!
لا یحزنک کفرهم فانه لن یضرن الله شیئا
... «حىّ على خیر العمل» را از اذان برداشت
...«حىّ على خیر العمل» را از اذان برداشت و گفت: علّت اینکه من حىّ على خیر العمل را برمىدارم این است که مردم اگر این ندا را بدهند معنى این ندا این است که بهترین کارها نماز است، آن وقت به جهاد دیگر حاضر نمىشوند؛ پس من این را برمىدارم که مردم به جهاد حاضر بشوند. این کار را کرد. و الآن هم سنّىها «حىّ على خیر العمل» نمىگویند و خودشان هم معترفند که یکى از چیزهائى که پیغمبر در اذان مىفرمود، و در زمان رسالت مىفرمودند و در زمان أبوبکر هم در اذان مردم «حىّ على خیر العمل» مىگفتند و او برداشت، همین «حىّ على خیر العمل» است در اذان.
ما به کارهاى دیگر کار نداریم، همین کارش را شما بیائید تجزیه و تحلیل کنید، این حرف یعنى چه؟! «حىّ على خیر العمل» را انسان بردارد!
اوّلًا به جایش چه بگذارد؟ به جایش مىگذارد: الصّلاة خیرٌ من النّوم! اى مردم نماز بهتر از خوابیدن است، این منطق است، از خوابیدن نماز بهتر است! این که معلوم است!
امّا چرا صلاة خیرُ العمل نیست؟ چرا نیست؟! نماز بهترینِ کارها است یا نه؟
در قرآن داریم: وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکین؛ [3] پس انسان نمازگزار نباشد و مشرک باشد، جهاد او به چه درد مىخورد؟!
حضرت صادق علیه السّلام مىفرماید:
من زیر این کره قمر و شمس سراغ ندارم عملى بهتر از نماز! و لذا خدا بر همه پیغمبران وصیّت به نماز کرده، به حضرت عیسى وصیّت به نماز کرده، وَ أَوْصانى بِالصَّلاة [4] به حضرت یحیى، به دیگران، و سراغ ندارم بهتر از نماز.
نماز اتّصالِ با خداست، وقتى انسان نماز درست خواند و دانست که نماز بهترین عمل است، حجّش درست مىشود، روزهاش درست مىشود، صدقاتش درست مىشود، صله رحمش درست مىشود، جهادش درست مىشود؛ امّا جهادى که منهاى نماز باشد آن چه قیمتى دارد؟! شهوت است!
پیغمبر مىفرماید: بهترین کارها نماز است، نمىگوید: جهاد نکنید! روزه نگیرید! مىگوید بهترین کارها نماز است؛ بگذار این نور نماز در دلت بیاید، روشن بشود، بفهمى مطلب چیست، تمام اعمالى که به دنبال این پدیده در خاطرات شما و در ذهن شما پیدا مىشود آنها هم مستحسن است.
امّا اگر انسان گفت صلاة بهترین کارها نیست، جهاد بهترین کارهاست، آن جهاد دیگر جهاد فى سبیل الـله نیست، فى سبیل صلاة نیست؛ آن جهاد جهاد در وصول به آمال و آرزوهاى شخصى و بر اریکه نشستن در مقابل حریف و رقیب است.
جهاد یعنى جهاد با نفس در راه خدا، نه جهاد مقصود آدمکشى باشد! آدمکشى در دنیا زیاد بوده و هست، قیمتى ندارد.
این عبارت که «حىّ على خیر العمل» را برداشت، شما همین را بنشینید رویش فکر کنید، این اصلًا مسیر اسلام را تغییر داد، مسیر تغییر کرد، تا آن زمان مىگفتند نماز بهترین کارهاست، بعد گفتند نه نماز بهترین کارها نیست! پیغمبر مىگوید نماز بهترین کارها است، أمیرالمؤمنین مىگوید نماز بهترین کارها است!
نماز خلوت با خداست؛ برو در یک مکان خلوت، نماز شب، نماز نافله بخوان، نمازهاى واجب را هم که با جماعت (نماز جمعه و عید و نمازهاى پنجگانه را با همدیگر) مىخوانید از آنجا مدد بگیرید، قدرت بگیرید، علم بگیرید، از خدا بواسطه نماز حیات بگیرید، دل زنده بشود، وقتى دل زنده شد، همه اعمال انسان مُمضى است. وقتى دل مرده است، دل مرده است، این جهاد به چه دردى مىخورد؟ این روزه چه دردى مىخورد؟
خیلی نکته کلیدیی است..
اگر نماز نباشد.. جهادش دیگر جهاد نیست..
جهاد برای نماز است..برای قرب به خداست..و اگر قرار باشد تقربی در کار نباشد..چه ثمری از جهاد...
.................
خیلی متشکرم..از بابت این مطالب بسیار مهم و حیاتی
این احکامی که خدا حکم کرده را عقل یک انسان کامل نیز حکم میکند
حضرت آیتالله بهجت در این زمینه مبنای خاصی داشت و بعضی از علمای گذشته نیز بر این نظریه بودند ولی ایشان خیلی این قضیه را سرایت میداد و میفرمود: همه احکام الهی ارشادی است. تمام این احکامی که خدا حکم کرده را عقل یک انسان کامل نیز حکم میکند.
حضرت آیتالله بهجت این موضوع را تسری به همه احکام میدادند. ایشان میگفتند خداوند متعال و پیغمبر (ص) و قرآن و ائمه (ع) که این احکام را فرمودند، دارند به همان حکم عقل ما، ما را ارشاد میکنند و عقل ما همین احکام را حکم میکند.
این نظریه ایشان در فقه خیلی ممتاز بود که این احکام عقلی است نه تعبدی.
دیدگاه حضرت آیتالله بهجت(ره) در مورد عرفان چه بود؟
در مورد مسائلی که مربوط به عرفان میشود، باید گفت عرفان دو دسته است. یکی بعد علمی عرفان و دیگری بعد عملی عرفان است.
بعد علمی عرفان این است که مسائلی ذوقی را یک عارف در مقام کشف آن بر میآید و فرمولی را که مییابد و حس میکند و و یا به او اشراق میشود را طبق مبانی کلامی و عقیدتی درست میکنند و برای آن دلیل میآورند و این میشود عرفان علمی.
مثلا اگر عارفی در مقام وحدت هستی چیزی را دریافت کرده، حالا ما چرا بپذیریم؟ او که پیغمبر خدا نبوده و در اینجاست که در عرفان علمی میآیند و حرف این عارف را مستدل میکنند و طبق ادله خودشان با برهان و استدلال نظریه او را تطبیق میدهند و این عرفان علمی است. کتبی نیز در این زمینه هست که این مسائل را تدریس میکند.
نوع دیگر عرفان، عرفان عملی است که انسان چه کار کند که مرحله به مرحله بتواند خودش را از خصائص و بدیهای نفس و سوء تقاضاهای نفس نجات دهد و این مشتهیات نفس انسان که حیوانیست را کنار بزند.
نفس انسان با حیوانات مشترک است و چون نفس انسان نفسی حیوانیست، پس تقاضاهای حیوانی دارد. منیّت دارد، برتری جوست و میخواهد بزند و بگیرد و اول باشد و همه چیز مال خودش باشد. درست مثل حیوانات که منطقه تقسیم دارند، منطقه نفوذ دارند و هرکدام میخواهند هرچه هست مال خودشان باشد.
این خصائص حیوانیست و برنامهای وجود دارد تا انسان یکی یکی این خصائص نفس حیوانی را کنار بگذارد و از این خصایص و رذایل اخلاقی پاک شود. وقتی انسان این خصائص را رد کرد و پاک شد، برای پذیرش صفات نیکو آماده میشود و انسانیت به تمام معنا در او شکل میگیرد.
انسان باید به این استعداد برسد تا خدا این مرحله را به او عطا کند. خداوند تعبیر دارد که اگر شما یک قدم بردارید، من ده قدم میآیم. خداوند به انسان میفرماید تو قابلیت و استعدادت را بروز بده و بیا تا من ده برابر تو بیایم و کمک کنم تا این قوه تو به فعلیت برسد.
هیئت انصـــارالشّـــهداء بیرجند
مراسم عزاداری دهه اول محرم
سخنران : حجت الاسلام دلدار و حجت الاسلام صدیقی
با مداحی ذاکرین اهل بیت
از دوشنبه ۱۳ آبان ۹۲ - ساعت ۱۹
۶ شب اول : مدرس ۶۶ - پلاک ۲۷
۵ شب دوم : مدرس ۶۲ - پلاک ۸
حرکت هیئت از روز 8
نگاهی به کتاب «سخن ابن سینا و بیان بهمنیار» دکتر دینانی
ابن سینا «فیلسوف ناشناخته»
محمدجعفرمحمدزاده
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی از آن دسته متفکرانی است که به پرکاری در حوزة اندیشه و حکمت به ویژه فلسفه و حکمت اسلامی شناخته شده است. کمتر کسی را در عصر حاضر میتوان یافت که در حوزة تفکر و اندیشه تا این اندازه خروجی فکر و ذهن داشته باشد. از دکتر دینانی تا کنون بالغ بر ۳۰ عنوان کتاب و دهها مقاله و شاید صدها و بلکه بیشتر سخنرانی در این حوزه منتشر شده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است. آثار مکتوب وی را باید در شمار آثار مرجع و بنیادی در حوزة فلسفه و حکمت شرق به حساب آورد. قواعد کلی فلسفه، ماجرای فکر فلسفی، دفتر عقل و آیت عشق از آن جملهاند.
از سویی دیگر کمتر کسی است که با فکر و فرهنگ ایرانی و اسلامی آشنایی داشته باشد و دکتر دینانی را نشناسد. صاحب این گفتار پیش از این هم تصریح کرده است که دکتر دینانی را به حقیقت باید احیاگر حکمت شرق در عصر کنونی دانست. وی تا کنون بیشترین همت خود را در شناخت و معرفی فلسفه و حکمت اسلامی مصروف داشته و آثار فلسفی عمیق و دقیقی در این باره به نگارش درآورده است.
دکتر دینانی در کنار احیای فلسفه و حکمت شرق و بازخوانی آنچه در حوزة ایرانی اسلامی اتفاق افتاده است، به معرفی اندیشمندان و فلاسفه و حکمای برجسته اسلامی نیز پرداخته است. شاید در نگاه اول معرفی یک فیلسوف و یا اندیشمند موضوع جدیدی به نظر نیاید؛ مثلاً سخن گفتن درباره ابن رشد، ابن عربی، خواجه نصیرالدین طوسی، خیام نیشابوری، غزالی و یا مولانا و شمس تبریزی؛ اما وقتی به کنه معرفیهای دکتر دینانی میرسیم، در مییابیم که این نوع معارفه ازلونی دیگر و جنسی برتر است که او با بازخوانی و بازشناسی اندیشةبرخی حکما و اندیشمندان به لایههای جدید و ناگفته و ناشنودهای از اندیشهها و تفکرات آنها میرسد که برای خواننده و شنوندة اهل معرفت و دانای به احوال و اندیشه حکما و فلاسفه در خور توجه و واجد لذتهای جدید و تجربه نشده و ارزشمندی است که بیدرنگ جایگاه خود را در ساحت اندیشه می یابد.
خواجه نصیرالدین فیلسوف گفتگو، جلالالدین علی دوانی فیلسوف ذوقالتأله، درخشش ابن رشد در حکمت مشاء، معاد از دیدگاه مدرس زنوزی، منطق و معرفت از نظر غزالی، شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، رازِ راز در شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری، هستی و مستی در شرح رباعیات و معرفی اندیشة فلسفی خیام، شعاع شمس در معرفی شوریدگی مولانا و شمس تبریزی از جمله آثاری است که در زدودن غبار کهنگی از چهرة این بزرگان و تاباندن نوری در زوایای تاریک و ناشناخته اندیشه این حکما صورت گرفته که هر کدام علاوه بر معرفی کامل و بماهوحقة این اشخاص در برگیرندة دیدگاهها و نظریههای فلسفی و حکمی دکتر دینانی است.
و اما کتاب «سخن ابن سینا و بیان بهمنیار» که در این مجال قصد معرفی آن است، از جمله کتابهای اخیر دکتر دینانی است که از سوی انتشارات مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفه ایران منتشر شده و چاپ اول آن به شمارگان ۲۰۰۰ نسخه به بازار نشر عرضه شده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است. این کتاب در ۴۸۸ صفحه و ۱۸ فصل تنظیم و تبویب شده و بر تارک هر فصل، عنوانی درخور متن نهاده شده است.
گذشته از زبان فلسفی و فضای منطق و استدلال که بر کتاب حاکم است، اثری کاملاً تخصصی و فلسفی در معرفی ابن سینا و آثار و افکار و اندیشههای اوست و حاوی مطالبی است که تا کنون کمتر شنیده و گفته شده است. خواننده آگاه وقتی صفحات پایانی کتاب را میخواند، حتماً با خود خواهد اندیشید که اگر فهم ما از ابن سینا و اندیشههای او همان بوده که در گذشته بوده و در کتابهای درسی و غیردرسی از او نام برده شده، که ظلم عظیمی در حق این فیلسوف، حکیم و عارف بزرگ روا داشته شده و چه اندازه ما و البته همگان از شناخت واقعی شیخ الرئیس ابوعلی سینا محروم و یا غافل بودهایم!
ما پیش از این ابوعلی سینا را فیلسوفی مشایی میدانستیم که طبیب هم بوده و شاهکار طبابتش هم علاج مرض جنون شاهزاده سامانی بوده و اینکه آن طبیب حاذق آثار مکتوب فراوانی در پزشکی دارد و فیلسوفی پیرو مکتب ارسطو (مشایی) بوده که کتابهای متعددی نیز در این حوزه داشته است و امروزه نیز در دانشگاههای معتبر داخل و خارج از او و آثار پزشکی و فلسفیاش به بزرگی یاد میکنند. اما به راستی شیخالرئیس ابوعلی سینا همین است؟
دکتر دینانی در کتاب «سخن ابن سینا و بیان بهمنیار» کار بزرگی در معرفی ابن سینا کرده و دریچة جدیدی از شناخت او به روی جویندگان علم و حکمت گشوده است. خواننده آگاه این کتاب به این نتیجة مهم دست مییابد که: بوعلی فقط فیلسوف (آنهم فیلسوف مشایی) نیست، او در فلسفه نه تنها در ارسطو توقف نکرده، بلکه از ارسطو عبور کرده و فراتر از شعاع پرواز تفکرات ارسطو شهپر گشوده و جولان زده است. او فیلسوف متألهی است که نظریههای عرفانیاش به تأیید همه عرفا رسیده و عارفان بعدی نظریههای متقن و البته مختصر او را در «نمط نهم اشارات» که «مقاماتالعارفین» نام نهاده است، به دیدة تحسین نگریسته و تأیید کرده و در استشهاد به آن نیز مبادرت ورزیدهاند. خواننده درخواهد یافت که عرفان ابنسینا عرفان عقل است و تفکر، و با عرفان ریاضتی و کنج خانقاهی فرسنگها فاصله دارد. عرفانی که از شناخت دقیق و عمیق انسان سرچشمه میگیرد و سالک را به معرفت حق متصل می سازد.
دکتر دینانی در این اثر، برای معرفی بوعلی به سراغ یکی از شاگردان نزدیک او به نام «بهمنیار» میرود و از لابلای آثار و سخنان او و با در کنار هم قرار دادن آنها با سخنان ابنسینا، به استنتاجات جدیدی میرسد. دکتر دینانی از کتاب مفقودشدة «الانصاف» اثر بزرگ و بنیادی ابن سینا نام میبرد؛ کتابی که ابن سینا سترگی و حجمش را مشخص کرده و مشتمل بر دههزار برگ دانسته و در آن کوشیده به بررسی تعارض میان اندیشه شرقی و تفکر غربی بپردازد.
«این کتاب گرانبها و ارجمند در حمله سلطان مسعود غزنوی به تاراج رفته و از دسترس اهل فکر و اندیشه خارج گشته است، اهمیت این کتاب در این بوده که ابن سینا به اندیشههایی که در مشرق زمین به ظهور و بروز رسیده است، توجه کامل داشته و آنها را با اندیشههای ارسطو که به مغرب زمین مربوط میشود، مقایسه کرده است. در این مقایسه، نوع داوری ابن سینا، اهمیت فراوان دارد و در این داوری است که تاریخ از یکسویه بودن و با یک چشم نگریستن خارج میگردد.» ( مقدمه کتاب)
اندیشههای شرقی که مورد مقایسه ابن سینا در مقابل اندیشههای غربی قرار گرفته چیست؟ در پاسخ به این سؤال، دکتر دینانی معتقد است: «وقتی در آثار ابن سینا از مشرق در مقابل مغرب سخن به میان میآید، میتوان گفت که منظور او همان چیزی است که حکمت خسروانی خوانده میشود. حکمت خسروانی همان جریان فرهنگی است که در سرزمین پهناور ایران به ظهور رسیده است.» (همان)
همان طور که گفته شد شناخت عمومی ما از ابنسینا «فیلسوف مشایی» است و آن گونه که گفته شد، این کتاب خط بطلانی بر این پندار کهنه است که دکتر دینانی به خوبی توانسته است اوج پرواز ابن سینا را بر فراز آشیانه «مشائیَّت» نمایان سازد: «ابن سینا در کتاب الانصاف نه تنها پیروی از ارسطو ندارد و در نتیجه یک فیلسوف مشائی به شمار نمیآید، بلکه از روی انصاف و با بررسی کامل به نقد اندیشههای او پرداخته و به آنچه خود آن را درست میداند، دست یافته است.» (همان)
و بر خلاف نظر کسانی که بنیاد اندیشه ابن سینا را برگرفته از ارسطو میدانند، دکتر دینانی معتقد است: «آنچه اساس فلسفه و بنیاد اندیشه ابن سینا شناخته میشود، در آثار ارسطو مطرح نشده و کسی هم دربارة آنها سخن نگفته است… ابن سینا در کتاب الانصاف خود به نقد اندیشههای ارسطو پرداخته و در بسیاری از موارد اندیشه های مشرق زمین را برتر و بالاتر از تفکر ارسطو میدانسته است.»(مقدمه)
دکتر دینانی معتقد است علت برخی خردهگیریهایی که بعضی فلاسفه اسلامی از جمله ابن رشد بر ابن سینا داشتهاند، وابستگی شدید آنها به اندیشههای ارسطو و ناآشنایی آنها از فرهنگ مشرق زمین و آنچه حکمت خسروانی خوانده میشود، بوده است. ابن سینا ضمن احاطه کامل بر فلسفه مغرب زمین به ویژه فلسفه ارسطو، وابستگی فکری به او ندارد و در فضای فلسفه ارسطو محدود و مقید باقی نمیماند و حتی احاطه و اشرافش به اندیشههای ارسطو اگر برتر و بالاتر از امثال ابن رشد نباشد، به هیچ وجه کمتر از آنها نیست. ابن سینا در عالم تفکر و اندیشه توقف ندارد، بلکه همواره تعالی پیدا میکند و فراتر میرود.
دکتر دینانی به این پرسش شبههآمیز نیز پاسخ میدهد که آیا ابنسینا به اندیشههای افلاطون بیاعتناست و یا نوافلاطونی است؟ او میگوید: «کسانی که با اندیشههای شرقی ابن سینا آشنایی ندارند، میکوشند این فیلسوف بزرگ ایرانی را در زمره کسانی قرار دهند که نوافلاطونی خوانده میشود. این سخن یک ادعای بی اساس و اشتباه تاریخی است که آگاهی نسبت به آن امری ضروری به شمار می آید. درست است که ابنسینا بر کتاب «اثو لوجیا» (اثر فلوطین اندیشمند بزرگ و فیلسوف نامدار و بنیانگذار فلسفه نو افلاطونی) شرح نوشته و به آن توجه داشته است؛ ولی این عمل او به هیچ وجه دلیل بر این نیست که این فیلسوف بزرگ نوافلاطونی است؛ زیرا ابن سینا در شرحی هم که بر این کتاب نوشته است، بر اساس اندیشههای شرقی خود سخن گفته و در واقع به حکمت خسروانی نظر داشته است.» (همان)
دکتر دینانی در این اثر ارزشمند خود به موضوعات حائز اهمیت دیگری اشاره میکند که از آن جمله میتوان نام برد از: علت موضعگیری اندیشمندان مغرب زمین و متفکران جهان عرب در مقابل اندیشههای شرقی و آنچه حکمت خسروانی معرفی شده است؛ شک در فیلسوف بودن ابن رشد، علت عدم توجه به آثار و اندیشههای ابن رشد در ایران، علت بیتوجهی به آثار غزالی در ایران، راز پیشرفت اندیشههای غزالی در سرزمینهای اسلامی، تفکر اشعری در فکر غزالی، منشأ دشمنی اشاعره با ابن سینا، تفاوت بنیادی اراده نزد اندیشمندان غربی و اشعری، همراهی و اختلاف اشاعره با اندیشمندان غربی، نظر ابن سینا در باب تلازم اراده و عقل و نشأت گرفتن فعل خداوند از علم او ودر نهایت انتظام فلسفه و حکمت در جهان اسلام به خاطر آثار شیخالرئیس که هر کدام از این موضوعات واجد یافتههای تازهای در حوزه فلسفه و حکمت است که مولف با اشراف خود شرح وبیان نموده است.
دکتر دینانی در مقدمه کتاب به دو پرسش دیگر پاسخ میدهد: یکی اینکه چرا ابن سینا نام کتاب خود در طب را «قانون» و نام کتاب فلسفة خود را «شفاء» گذاشته و پرسش دیگر: چرا در این کتاب به بیان بهمینار مجزا از ابن سینا اشاره شده است؟
ایشان در پاسخ به پرسش اول اظهار میدارد: علت اینکه ابن سینا در انتخاب نام برای دو کتاب معروف خود از مناسبتهای ظاهری صرف نظر کرده، این است که قصد داشته به یک مسئله بنیادی و عمده اشاره کند که از اهمیت بسیار برخوردار است. او خواسته است بگوید مرض جهل و بیماری نادانی از بیماریهای مربوط به بدن خطرناکتر است و موجب هلاکت ابدی انسان میشود. این فیلسوف بزرگ برای رفع بیماری جهل و نادانی ناشی از تعصب، از داروی فلسفه استفاده کرده است و در طریق تعقل و تأمل عمیق گام برداشته است. انتخاب نام الشفاء برای یک کتاب فلسفی نشان می دهد که برای معالجه مرض جهل، داروی تعقل و تفکر ژرف مؤثر و مناسب شناخته میشود.
و اما اینکه چرا «سخن ابن سینا» را از «بیان بهمنیار» جدا دانسته مینویسد: «بهمنیار در کتابی که با عنوان التحصیل شهرت دارد، به بررسی بسیاری از این مسائل پرداخته و دربارة آنها سخن گفته است. کتاب التحصیل او در جهت مضمون و محتوا به کتاب المباحثات بسیار نزدیک است تا جایی که میتوان گفت سخن ابن سیناست که در بیان بهمنیار ظاهر و آشکار میشود و البته این چیزی نیست که دور از انتظار باشد؛ زیرا اندیشههای شاگرد همیشه نشان دهندة افکار و ایدههای استاد او به شمار میآید.» بد نیست دربارة بهمنیار بدانیم که: ابوالحسن کیارئیس یا همان بهمنیار، فیلسوف ایرانی و شاگرد برجسته ابوعلی سیناست که گفته شده از زردشتیان آذربایجان بوده که بعداً اسلام آورده است. او در تمام دوران اقامت بوعلی در همدان و پس از عزیمتش به اصفهان، همواره در درس او حضور داشت و بیشتر مطالب کتاب المباحثات، پاسخهای بوعلی به پرسشهای بهمنیار در مجالس بحث و مناظره است که در اصفهان برگزار شده است. حتی برخی بر این باورند که فلسفه ابن سینا از طریق بهمنیار به نسلهای بعدی رسیده و شارح و معرف ابن سینا به نسلهای بعدی اوست. (دانشنامه زبان و ادب فارسی) مهمترین اثر بهمنیار کتاب التحصیل است که در تألیفش از همان ترتیب فصول دانشنامه علایی ابنسینا پیروی کرده است. او کتاب التعلیقات ابن سینا را جمعآوری و در التحصیل فلسفه او را شرح کرده است. (دانشنامه جهان اسلام)
از این رو، چون بهمنیار شاگرد خاص ابن سینا بوده و از استاد خود سخت اثر پذیرفته و همان طور که در مقام یک فیلسوف بیان خاص خود را نیز داشته است، به تعبیر دکتر دینانی میتوان گفت: «سخن ابنسینا و بیان بهمنیار یک عنوان اصیل است.»
با مطالعه این کتاب اگر به این نتیجه برسیم که «ابوعلی سینا فیلسوف ناشناخته»، سخن بی ربطی نگفتهایم. فیلسوفی که ما اسم او را بر خیابانها، کوچهها و میادین و بر سردر داروخانهها و تالارها و همایشها بسیار دیده و شنیدهایم و شاید از شدت تابش نور او هرگز نتوانستهایم و یا نخواستهاند و یا نشده است که به حقیقت تفکر و اندیشة او پی ببریم. در این مجال مختصر سخن را این گونه خلاصه کرده و خاتمه میدهیم که به اعتبار آنچه دکتر دینانی در این کتاب ارزشمند آورده است،حقیقت ابوعلی سینا در جهان اسلام و نیز در مغرب زمین شناخته نشده است، حتی میتوان ادعا کرد که هدفمند و هوشیارانه ناشناخته نگاه داشته شده است و در محاق اندیشههای معمول و غیراصلی خود مانند طب و فلسفه ارسطویی پنهان مانده است. اثر دکتر دینانی به ما میآموزد که شیخالرئیس ابوعلی سینا فیلسوفی با اندیشههای مستقل و پرورشیافته مکتب وحکمت الهی و اسلامی از یک سو وآگاه ودانای حکمت خسروانی از دیگر سوست و نیز عارفی است دقیقالنظر و صحیحالرأی که مرام و کلام او به تأیید عرفا و حکمای اسلامی رسیده است. عارفی عقلگرا که عالم را نشأت گرفته از علم خداوند و محصول عقل کل و علم لایتناهی الهی میداند.
با سلام خدمت شما
با مطلبی تحت عنوان موج وبلاگی مرگ بر آمریکا "اگر موافقید امضا کنید" به روزم.
التماس دعا
سلام بر شما
ممنونم....لطف کردید...
محتاجیم بدعا..
اگه می بینین سکوت کردم دو دلیل داره
یکی اینه که منتظرم برای محرم یه پست دلی فوق آسمانی بذارین
دوم اینکه حضور بزرگانی مث "هیچ عزیز" و حرفهای گهربارشان جای هیچگونه سخنی را خالی نگذاشته اند
بسیار سپاس از حضورشان و این بحثهای زیبای سرای شما
سلام برشما
اتفاقا باخودم میگفتم که چطور شده شما چیزی نمیگین؟و اعتراضی نمیکنین؟!...خوب..الحمدلله که نوشته های برادر عزیزم تا حدی مشکل را رفع کرده...
بسیارمتشکرم از شما وپیگیریهای جالبتان
موفق باشید
ایا نسبت به اواهای معنویتان همچین احساسی دارید؟
اواهای معنوی به روح و جسم انسان انرژی و توان می بخشد .سلول های وجود انسان را با نظام زیست همسان ساخته و به سمت مبدآ افرینش حرکت می دهد .در نتیجه انها را از انرژی و قوای ویژه ای انباشت می نمایند.
اوای دعاها،مناجات شبانگاهی ،دعاهای جمعی،زمزمه های ندبه و سمات و مجیر،وجوشن و افتتاح و سحر،و نغمه دل انگیز سبع المثانی(سوره عظیم حمد)اواهایی هستند که تارهای وجود انسان را می نوازد ،هر کلمه از ان بخشی از جسم و روان و روح ما را جلا می دهد و بالهای سنگین و بهم چسبیده ما را نشاط و سبکی و کم وزنی و بی وزنی می دهد و ما را به سوی پرواز اماده می کند.
راستی تاکنون به صدای دل نواز اذان توجه کرده اید ،هنگام سحرگاهان در دل روستای ارام در سینه ی کوه پیرمردی که نوای الله اکبر را با اهنگی لرزان از نای به فضای نیلگون اسمان حوالت می دهد.
صدای موذن مسجد الحرام وقتی که نام محمد(ص)را به رسالت شهادت می دهدو صدای موذن مسجدی در مسکو،چین ،دهلی،دمشق،بندر لنگه ،زمانی که به شتلب کردن به سوی نماز و فلاح و رستگاری می خواند.به انسان امید می دهد که در ورای این ذرات غبارها و اوج کوهسارها و قله ها و در دل مولکول های قطره های باران وجودی است که شما را می پاید و هر زمان شما را به سوی خود می خواند ، شما را دوست دارد و الودگی از تن و روان شما می زداید و انگاه شما برمی خیزی و به سوی او رو می کنید،دست ها و رو از غبار الودگی ها و وابستگی ها می شویید و بر قامت امادگی می ایستید و ان عظیم و بزرگ را تکریم می کنید.الله اکبر،الله اکبر،درست گوش کنید به نوای الله اکبر که سر می دهید،بله نوای خود می بینید که در دل شما بزرگی،امید و گرمی می افشاند.
و انگاه ادامه می دهید دعا و نماز را با نام او شروع می کنید ،به نام او که رحمت گسترده اش همه را در بر گرفته است و به نام او که رحمت ویژه اش مشمول حال مومنان است.به نام او که پرورگار عالمیان است سپاسگذاری می کنید و او را عبادت می کنید و از او استهانت می جویید تا به راه راستی و درستی ام هدایت کند ،راه نیکان و سروران،نه راه بدکاران و پلیدان ،و نه راه گمراهان ،این مفاهیم در قالب کلمات و جملاتی اهنگین و موافق با سرشت و روح انسان شده است .
هر بار که این کلمات را می شنوید روح شما بار می گیرد ،غذا می یابد فضایی در اسمان زیست برای خود تدارک می کنید که ورای فضای زیست کنونی است سعی کنید کلمات خویش را بشنوید،دقت کنید و لمس کنید و باور کنید و در سلولهای وجودتان جای دهید تا سلول ها بار بگیرند و بشکفند و میوه دهند، میوه ی حیات، میوه ی ماندگاری، میوه ی جاودانگی. هر چقدر که این واژه ها عمیق تر بر عمق جان بنشیند و بیشتر جا خوش کند شما شکوفاتر می شوید و سرود بخت شما نوای خوشی سر می دهد و به تمام سختی ها و مشکلات جهان پوزخند خواهی زد. به ثروت ها از گوشه ی چشم می نگرید که شما ثروتمند ترینید. چون ورای وراها از آن شماست، تفرج گاه شماست، لذت کده ی وجود شماست، این گرمی آنقدر زیاد است که برای همیشه سلول را پایدار نگاه می دارد. گرمی صدای مناجات، گرمی ترین غذای هستی است و خدای بزرگ وقتی که صدای مناجات داوود(ع) را می شنود حتی به کوه می فرمایید تو نیز با داوود هم صداشو، و هم آوا به مناجات درآی.( یا جبال اوبی معه )
اری استاد گرامی هرچقدر اواهای شما حزین تر خضوع شما بیشتر خلوص شما فضون تر قلب شما نورانی تر زبان شما گویا تر و سلول های وجود شما هم نواتر باشد انگاه عناصر حیات با شما هم صداتر خواهد شد.
هرچقدر اواهای شما حزین تر خضوع شما بیشتر خلوص شما فضون تر قلب شما نورانی تر زبان شما گویا تر و سلول های وجود شما هم نواتر باشد انگاه عناصر حیات با شما هم صداتر خواهد شد....
چقدر زیباست..هم صدایی ادمی با هستی...
ممنون از لطف شما
التماس دعا
فرازی از دانشنامه منظوم ایران نوشته پروفسور سید حسن امین : چو نام خدا بر زبان آورم پریدن سوی اسمان اورم
چو از مهر او جان من زنده است روان نام او بر زبان من است
همان آفریننده مهر و ماه که هستی ست بر هستی او گواه همه نام او بر زبان اورم زمهرش سخن درمیانآورم
به الهام او غنچه لب باز کرد به شوقش دلم میل پرواز کرد
نیایش سزاوار و شایان اوست که هستی سراسر به فرمان اوست
کنم هردم او را نماز وسپاس به دلخواه خود نه زبیم و هراس
به عشق و جنون و به دیوانگی رهایم کن از فهم و فرزانگی
ازاین تخته بند تنم وارهان به من ده نشان رازهای نهان
دل ودیده از عشق کن روشنم که من روشن از عشق این گلشنم
به من بازبگشا زاندیشه راه بده بال پرواز تا اوج ماه
بسوزان ازین عشق خاکسترم به سرنیزه عشق برکن سرم
صدای محبت به گوشم رسان به جان حقیقت نیوشم رسان
نشانم دگر ره به درگاه عشق مگر ره سپارم به جز گاه عشق
دلم را به ذات خود اگاه کن درین راه با عشق همراه کن
مرااگهی بخش از راز عشق به من کن عطا بال پرواز عشق
شکوفا کن این جان دریایی ام فزون تر کن این سعی دریایی ام بر انفس فزا سیر آفاقی ام که فانی دران جلوه باقی ام
فزون کن غم عشق در جان من فزون کن به دل درو مرجان من ازین دورباطل نجاتم بده زقیدتسلسل حیاتم بده
زمن شک و تردید واهی بگیر امیدم ده و هرچه خواهی بگیر
ازین جان گرانی رهاییم بخش ازین سخت جانی رهایی م بخش به رویم در عشق بازکن دلم را به عشقت سرافزارکن ( فرازی از دانش نامه منظوم ایران : پروفسور سید حسن امین )
خواجه عبدالله انصاری در باب المحبه می نویسد : محبت سه است : علتی و خلقی و حقیقی. محبت علتی هواست و خلقی قضاست و حقیقی عطاست . ان محبت که از علت خیزد در نفس نزول کند و نفس را پست کند و خلقی بر دل فرود اید و دل را نیست کند و انچه از حقیقت خیزد در جان قرارگیرد تا وی را که ازونیست ،نیست کند و بخود هست کند .( مهوش قزوینی ،نیایش در متون کهن و شاهنامه امین، ماهنامه حافظ ش 92 فرودرین 91 ص84)
....از بانو " مریم "برای اظهار لطفشان در ستون نظرات این وبلاگ سپاسگذارم و برای ایشان از پیشگاه حقیقه الحقایق شرافت توحید و روشنایی دانش و فروغ ایمان مسئلت می نمایم
عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
از من نخواهد کس گوا که شاهدم نی ضامنم
مقضی تویی قاضی تویی مستقبل و ماضی تویی
خشمین تویی راضی تویی تا چون نمایی دم به دم
ای عشق زیبای منی هم من توام هم تو منی
هم سیلی و هم خرمنی هم شادیی هم درد و غم
آنها تویی وینها تویی وزین و آن تنها تویی
وان دشت باپهنا تویی وان کوه و صحرای کرم
شیرینی خویشان تویی سرمستی ایشان تویی
دریای درافشان تویی کانهای پرزر و درم
عشق سخن کوشی تویی سودای خاموشی تویی
ادراک و بیهوشی تویی کفر و هدی عدل و ستم
ای خسرو شاهنشهان ای تختگاهت عقل و جان
ای بینشان با صد نشان ای مخزنت بحر عدم
پیش تو خوبان و بتان چون پیش سوزن لعبتان
زشتش کنی نغزش کنی بردری از مرگ و سقم
هر نقش با نقشی دگر چون شیر بودی و شکر
گر واقفندی نقشها که آمدند از یک قلم
آن کس که آمد سوی تو تا جان دهد در کوی تو
رشک تو گوید که برو لطف تو خواند که نعم
لطف تو سابق می شود جذاب عاشق می شود
بر قهر سابق می شود چون روشنایی بر ظلم
هر زندهای را می کشد وهم خیالی سو به سو
کرده خیالی را کفت لشکرکش و صاحب علم
دیگر خیالی آوری ز اول رباید سروری
آن را اسیر این کنی ای مالک الملک و حشم
هر دم خیالی نو رسد از سوی جان اندر جسد
چون کودکان قلعه بزم گوید ز قسام القسم
خامش کنم بندم دهان تا برنشورد این جهان
چون می نگنجی در بیان دیگر نگویم بیش و کم